آدرس آلونک جدید شادی و غصه هام :

از سر باران تا ته پاییز




پنجشنبه بیست و ششم اسفندماه سال 1389 | حرف دلت عزیزم ()

سلام دوستان گلم. عیدتون مبارك باشه، امیدوارم كه از این ماه به خوبی استفاده كرده باشین و من رو هم دعا كرده باشین.
و اما تغییراتی كه گفته بودم:
وقتی روی سطح صاف و زلال یه بركه یه موج ایجاد می كنیم و اون رو مشوش میكنیم شاید مدت ها طول بكشه تا بازم سطح اون بركه صاف و زلال بشه و اگه خدا با دست مهربونش زیر سطح بركه رو نگیره و آرومش نكنه شاید هیچ وقت آروم نشه....
بعضی وقتا اتفاقاتی توی زندگی آدما میفته كه مجبور میشن تغییراتی ایجاد كنن مثلاً اسباب كشی میكنن از یه خونه به یه خونه ی دیگه و منم از این وبلاگ به وبلاگ دیگه ای اسباب كشی كردم و مثل همه ی اسباب كشی ها بعضی چیزها رو با خودم بردم و یه دنیای جدید رو شروع كردم. امیدوارم شما دوستان عزیزم توی دنیای جدید بازم در كنارم باشید.




شنبه بیست و هشتم شهریورماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

www.darya.tk

 

تو كه آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبز دستانت
دعایم كن.

 

پ.ن:

سلام دوستای عزیزم.ماه مبارک رمضان هم اومد واسم خیلی دعا کنید.به دعاتون نیاز دارم......

بعد از ماه مبارک با یه عالمه تغییرات برمیگردم....

دلم براتون تنگ میشه...منتظرم باشین

 

پ.ن2:

دلم خیلی گرفته، آسمون دلم ابریه اما نمی باره......

مثل اون وقتایی که سرتاسر آسمون رو ابرای تیره میگیرن ولی فقط صدای زعدوبرق به گوش میرسه اما دریغ از یه قطره بارون!!!

خداجون قربون مهربونیت برم...

بازم التماس دعا.......

پ.ن3:

کاش یه کبوتر بودم تا آزاد و رها پر می کشیدم به هر جا که دلم تمنا داره......اونوقت می رفتم می نشستم روی اون گنبد زرد طلا و هر چی تو دلمه با صاحب مهربونش می گفتم ، می رفتم اون جا و دلم گره می زدم به پنجره ی فولادش و تا شفاش نمی داد بازش نمی کردم...

دوستای گلم دلم خیلی واسه امام رضا تنگ شده، تو رو خدا هر کسی که این پست رو می خونه و اخل مشهده یا میره اونجا سفر سلام منو برسونه بگه دلم می خواد بیام پیشش.....

پ.ن4:

اگر آسمان دلت ابری شد و باران گرفت، کویر را فراموش نکن....

این شبای بزرگ من رو از دعاتون محروم نکنید، وقتی دلای پاکتون میشکنه و اشک از چشمای زیباتون میباره من رو هم دعا کنید




شنبه سی و یکم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()
یك روز سوراخ كوچكی در پیله ظاهر شد، شخصی نشست و چند ساعتی به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ كوچك ایجاد شده در پیله در نگاه كردف دلش سوخت و تصمیم گرفت كمكی ند تا پروانه از این وضعیت رخا شود. به كمك آن شخص پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بال هایش چروك بود. او باز هم به تماشای پروانه ادامه داد، چون انتظار داشت كه بال های باز گسترده و محكم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند. اما هیچ اتفاقی نیفتاد. پروانه ی بیچاره تا آخر عمرش خزید و هرگز نتوانست پرواز كند. چیزی كه آ» شخص با همه ی مهربانی اش نمی دانست این بود كه پیله و تلاش لازم برای خارج شدن از سوراخ آن، راهی بود كه خدا برای خروج مایعاتی از بدن پروانه به بال هایش قرار داده بود تا پروانه پس از گذراندن مراحل سخت خروج از پیله بتواند پرواز كند.
نكته در اینجاست كه گاهی اوقات تلاش تنها چیزی نیست كه در زندگی نیاز داریم. اگر خداوند اجازه می داد كه بدون هیچ مشكلی زندگی كنیم، هرگز به اندازه ای قوی نمی شدیم كه روزی بتوانیم پرواز كنیم.



دوشنبه نوزدهم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروبه
مرهم این راه دوره
سر بده آواز هق هق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه

بذار پروانه ی احساس دلتو بغل بگیره
بغض کهنه رو رها کن تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثل ستاره تو دل شبا بسوزی
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه

گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروبه
مرهم این راه دوره
سر بده آواز هق هق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه


پ.ن: سکوت شب تنها همدم بغض و اشک......

 




شنبه هفدهم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

سلام دوستای گلم خوفییین؟؟

عیدتون مبارک

نیمه ی شعبان، تولد یگانه منجی عالم بشریت رو به همه ی شیعیان تبریک می گم.

امیدوارم هیچ کدوممون در مقابل ایشون شرمنده نشیم

بازم عیدتون مبارک

 




جمعه شانزدهم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

سلام دوستای گلم خوفین همگی؟؟؟؟؟؟؟

یه سوال باحال دارم ازتون. فقط خواهش اینه ککه فکر کنید بعد جواب بدین.چون یه منشا روانشناسی داره

اینم سوال:

 

اگه یه تیکه ابر مال خودٍ خودتون داشته باشین باهاش چیکار می کنین؟؟؟؟؟

 

مثلاً خود من

همه جا پیش خودم نگهش میدارم طوری که همه جا باهام باشه




دوشنبه دوازدهم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()
ماه من غصه نخور، زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور، همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مثل تو و من نمی شن
ماه من غصه نخور، مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور، گریه پناه آدماس
تر و تازه موندن گل مال اشک شبنماس
ماه من غصه نخور، زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور، خیلی ها تنهان مثل تو
خیلی ها با زخم زندگی آشنان مثل تو
ماه من غصه ننخور، زندگی خوب و بد داره واسه عشق
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور، زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنیم، تو هم جدا منم جدا



یکشنبه یازدهم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()
آداب معرفی      هرگز نباید دو نفری را كه با هم آشنا نیستند برای مدت طولانی در كنار یكدیگر تنها گذاشت. باید از قبل آنها را به هم معرفی كرد. یادمان باشد كه همیشه فرد پایین دست را (چه از نظر سنی، چه شغلی و...) به فرد بالادست معرفی می كنند.
منظور از بالا دستها این افراد هستند:
خانم ها( در مقابل آقایان)
مسن ها( در مقابل جوانان)
رؤسای حكومتی( در مقابل بقیه ی افراد)
حتی اگر پدرتان نیز خیلی قابل معرفی باشد، هرگز اول او را به یك دوست جوان معرفی نكنید بلكه دوست را به پدرتان معرفی كنید.
«بابا، دوستم فلانی را معرفی می كنم.»
نه اینكه
«آقای فلانی! پدرم را به شما معرفی می كنم.»
اما اگر بر فرض فلانی سیاه پوست است و پدرتان نیز به تبعیض نژادی معتقد است، از قبل پدرتان را از رنگ پوست او باخبر كنید.
اگر هم بعد پدرتان خواست كه دوستتان را عوض كنید،پدرتان را عوض كنید.
اگر دوستتان كشفی كرده بد نیست كشف او را نیز یادآوری كنید.
«آقای فلانی را كه كاشف قند شور است به شما معرفی می كنم»
توجه:        اگر آقای فلانی هیچ كشفی نكردهنباید بگویید:
«آقای فلانی را كه هیچ كشفی نكرده به شما معرفی می كنم.»
برای معرفی بی نوایی كه نام فامیل عجیب و بسیار مشكلی دارد كافی است او را با نام كوچكش معرفی كنید.



جمعه نهم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

خدایا چرا داره اینطوری میشه؟؟؟ آخه چرا؟؟ خدایا خودت اوضاع رو درست کن، خدایا  خودت بهش تحمل بده....

 

 

 

پ.ن: بچه ها دعا کنید مشکل حل بشه




چهارشنبه هفتم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

زیبا ترین لحظه ها:

           خنده ی شدید که صورتت رو به درد آورد.

          به خواب رفتن کودکی در آغوشت.

          دریافت یک نامه.

          آرامش بعد از  گریه.

          رانندگی در جاده ای زیبا.

         بازگشت دوباره ی یک عشق.

         و......

 




سه شنبه ششم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

ز آتش پنهان عشق هر كه شد افروخته
دود نخیزد از او، چون نفس سوخته

دلبر بی خشم و كین، گلبن بی رنگ و بوست
دلكش پروانه نیست شمع نیفروخته

مایه ی آرام دل،چشم هوس بستن است
از تپش آسوده است،راز نظر دوخته

آمد و آورد باز،از سر كویش كلیم
بال و پر ریخته،جان و دل سوخته




یکشنبه چهارم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

سلام دوستان گلم من از سفر برگشتمدلم واستون یه ذره شده بود شما چی؟؟

سفر خوب و پر ماجرایی بود،از همه دوستانی که پشت سرم آب ریختند و واسم دعا کردند ممنون  به خاطر همین دعاهاست که من الان سالم وسرحال اینجام آخه نزدیک بود (به قول دختر داییم تصافد کردیم)ولی خدا رو شکر به خیر گذشت و من الان اینجام که بازم آپ کنم

راستی سوغاتی یه عالمه آپ خوجل دارم که یکی یکی میدم که توی گلوتون گیر نکنه




جمعه دوم مردادماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

سلام دوستان عزیزم. امتحانات بالاخره تمام،گذشت مثل این روزایی که داره میگذره. قراره برم سفر، چند روزی نیستم میخوام کنار دریا به زیباییش خیره بشم میخوام به سکوت جنگل گوش بدم میخوام تازه بشم نو بشم و برگردم پشت سرم آب بریزین که برگردم اگرم ازم خسته شدین دعا کنید برنگردم.

امیدوارم سفر خوبی باش .واسم دعا کنید.

.

.

.

.

سلام دریا من دارم میام پیشت دلم واست یه ذره شده

.

.

.

.

.

.

من دیگه دارم میرم،آب ریختین پشت سرم؟؟؟ آخ مواظب باشین رو سرم نریزیناشکال نداره آب روشنیه

شب و روز همگی خوش

.

.

.

.

.

.

.

به قول سنجد :   بر می گردم

راستی سوغاتی چی بیارم؟؟؟؟ کلوچه؟؟ ماسه ی ساحل؟؟ آب دریا؟؟

چی بیارم؟؟؟




سه شنبه بیست و سوم تیرماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

آیا به بچه هایی که تازه راه رفتن را یاد می گیرند دقت کرده اید؟ آنها چون هنوز پاهایشان رمق ندارد و نمی توانند وزنشان را در حالت ایستاده به مدت زیادی تحمل کنند و چون روش درست ایستادن را نمی دانند و کنترلی روی بالاتنه ی خود ندارند و چون ناخودآگاه می دانند که اگر بایستند می افتند پس می دوند. آنقدر می دوند که یا خود را در آغوش پدر و مادر جای دهند، یا به دیوار و مانعی برسند و به آن تکیه دهند و یا سرانجام روی زمین بیفتند. آنها برای اینکه نیفتند می دوند و در حین دویدن از شوق می خندند و جیغ می زنند. شاید این دویدن چند ثانیه ای بیش طول نکشد اما هرچه باشد از فوراً افتادن بهتر است. حتی بعضی از پدر و مادرها از هیجان و شوق کودک نوپای خود به وجد می آیند و بارها این کار را تکرار می کنند. یعنی آنها را در فاصله ای دور تر از خود سرپا می کنند و بعد چند قدم جلوتر می ایستند و از او می خواهند حس دویدن برای نیفتادن را یکبار دیگر تجربه کند. جالب این جاست که بعد از چند هفته ای که از این شکل دویدن گذشت کودک کم کم یاد می گیرد که روی پاهای خودش تعادل خود را حفظ کند و بایستد.
ما انسان ها همگی زمانی کودک بوده ایم. به تدریج که رشد کردیم و قد کشیدیم و بزرگ شدیم بسیاری از خاطرات و درس های زمان کودکی را فراموش کردیم. یکی از آن درس ها که اگر به خاطر می آوردیم می توانست در مقابل مشکلات زندگی ما را یاری کند همین درس دویدن برای نیفتادن است. این درس در همه ی جنبه های زندگی قابل استفاده است. از کسب درآمد و اشتغال در یک حرفه ی ثروت آفرین گرفته تا کسب تحصیل و یادگرفتن یک مهارت جدید تا حتی کسب محبت و آموختن شیوه ی ارتباط با خودمان و کسانی که دوست داریم و انسان های اطرافمان. شگرد شگفت انگیز دویدن برای نیفتادن در سخت ترین شرایط زندگی وقتی همه چیز بر ضد ماست گاهی می تواند تنها راه نجات بخش ما باشد. جوانی را در نظر بگیرید که از مال دنیا هیچ ندارد. او چون هیچ سرمایه ای در دست ندارد از دید عامه ی مردم دیگر نباید بایستد. بلکه باید بنشیند و زمین گیر شود و منتظر معجزه ای بماند که شاید هرگز رخ ندهد. معجزه ای شبیه اینکه ارثیه ای به او برسد، یا در قرعه کشی قبول شود یا پول هنگفتی از آسمان بر سرش ببارد.
اما این جوان اگر از زمان كودكی خاطره ی اولین دویدن هایش را به یاد داشته باشد می تواند برخیزد و همان جایی كه هست و با همان بضاعت ناچیزی كه می تواند برای خودش دست و پا كند شروع كند به حركت. شاید چند قدم بیش تر نتواند بدود، شانس نیاورد و با صورت زمین بخورد، ولی شاید بتواند خود را به دیوار و ستونی موقتی برساند و كمی پیشرفت كند. حتی ممكن است همین تقلا و تلاش باعث شود توجه انسان های اطرافش به سمت او برگردد و دستانی برای كمك به سمت او دراز شود. الان هفته هاست كه از تحویل سال نو گذشته است. خیلی ها سر سفره ی هفت سین تنگ ماهی گذاشتند. خیلی از این ماهی ها مردند اما هنوز هم هستند ماهی هایی كه با وجود آنكه رنگ قرمزشان را در سایه از دست داده اند و كسی آب تنگ را عوض نمی كند اما با وجود این برای زنده ماندن تلاش می كنند. ماهی های قرمز كه هر هفته در حوض ها و استخرهای پر آب و بزرگ رها می شوند همان هایی هستند كه تا اخرین لحظه دویدند و دست از شنا و تقلا برنداشتند. در واقع آنها با تقلا به دیگران ثابت كردند كه شوق و شایستگی و حق زنده ماندن را دارند و این حق را با شگرد دویدن برای نیفتادن به نمایش گذاشتند.
برای اینكه نیفتی و زمین نخوری بدو! برای این كه بدنی سالم و متناسب و ورزیده داشته باشی همین الان حركتی هرچند ساده و كوچك انجام بده. باری اینكه نظم و ترتیب و پاكیزگی تو را فرا گیرد همین الان یك چیزی را مرتب كن. برای اینكه كانون گرم خانواده را از دست ندهی و محبت و صمیمت بین تو وبقیه ی اعضای خانواده ات از بین نرود كاری بكن. دست روی دست مگذار. بخیز و به شكلی صداقت و عشق خود را به دیگران نشان بده. مهم نیست كه وقتی این كار را بكنی چقدر ناشیانه بدوی. مهم نیست چقدر خنده دار خودت را به این طرف و آن طرف بزنی و اصلاً اهمیت ندارد كه اطرافیان در مورد دویدن تو چه نظری بدهند. مهم این است كه می دوی و تلاش میكنی تا نیفتی. وقتی كودكی برای اولین بار شروع به دویدن می كند كسی به او ایراد نمی گیرد كه چرا دستانش را به سمت آسمان بالا می برد و جیغ می زند. همه برای او هورا می كشند و از صمیم دل او را تحسین می كنند فقط برای اینكه دارد می دود. پس تو هم برای اینكه نیفتی بدو!! این قانون زندگی است.

سهیلا ثقفی




سه شنبه بیست و سوم تیرماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

خدایا این ترم نحسم بالاخره تمام شد گذشت اما چقدر نحس گذشت..... خستم اما احساس رهایی واسه تمام شدنش نمیکنم. حس بدی دارم از دست خود عصبانی ام. خدایا کمکم کن.

سفری در پیش است......




سه شنبه بیست و سوم تیرماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()
سلام ای غروب غریبانه ی دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ  ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به میلای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شكسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه ی واژه از غم نخشكد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه



سه شنبه بیست و سوم تیرماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()

..

من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام

حبس از کجا، من از کجا، بال که را دزدیده ام

 




جمعه نوزدهم تیرماه سال 1388 | حرف دلت عزیزم ()
Blog Skin

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نویسان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس